متنی زیبا
ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢  کلمات کلیدی:

اگر دروغ رنگ داشت؛ هر روز شاید؛ ده ها رنگین کمان، در دهان ما نطفه می بست و بیرنگی، کمیاب ترین چیزها بود. اگر شکستن قلب و غرور، صدا داشت؛ عاشقان، سکوت شب را ویران میکردند. اگر به راستی، خواستن، توانستن بود؛ محال نبود وصال! و عاشقان که همیشه خواهانند؛ همیشه می توانستند تنها نباشند. اگر گناه وزن داشت؛ هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد؛ تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی.. و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم.. اگر غرور نبود؛ چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند؛ و ما کلام محبت را در میان نگاه‌های گهگاهمان، جستجو نمی کردیم.. اگر دیوار نبود؛ نزدیک تر بودیم؛ با اولین خمیازه به خواب می رفتیم؛ و هر عادت مکرر را در میان زندان، حبس نمی کردیم.. اگر خواب حقیقت داشت؛ همیشه خواب بودیم.. هیچ رنجی، بدون گنج نبود؛ ولی گنج ها شاید، بدون رنج بودند..

اگر همه ثروت داشتند؛ دل ها، سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید؛ تا دیگران از سر جوانمردی؛ بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند اما بی گمان، صفا و سادگی می مرد، اگر همه ثروت داشتند..اگر مرگ نبود؛ همه کافر بودند؛ و زندگی، بی ارزشترین کالا بود.. ترس نبود؛ زیبایی نبود؛ و خوبی هم شاید. اگر عشق نبود؛ به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟ کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟ و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ آری... بی گمان، پیش از اینها مرده بودیم .... اگر عشق نبود؛ اگر کینه نبود؛ قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند.. اگر خداوند؛ یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد، من بی گمان، دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا.. آنگاه نمیدانم، به راستی خداوند، کدامیک را می پذیرفت?؟

امیدوارم لذت برده باشید


 
شعری که جوشید از دلم اینبار باشد مال تو
ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢  کلمات کلیدی:

شعری که جوشید از دلم اینبار باشد مال تو

احساس شیرین دلی ، تبدار باشد مال تو

از من بریدی بی سبب، من هم گذشتم از دلم 

پاینده باشی سهم این ، ایثار باشد مال تو

باشد برو بی اعتنا ، تنها رهایم کن ولی ،

قلبی که مانده پشت این ، دیوار باشد مال تو

چیزی ندارم من دگر، جز یک رمق جان در بدن 

حتی همین این یک رمق، صدبار باشد مال تو

جز شعر چیز دیگری ، در چنته ام پیدا نشد

قابل ندارد این غزل ، بردار باشد مال تو ...


 
باران 3
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢  کلمات کلیدی:

زندگی قافیــه بــاران است 

من اگــر پاییــزم و درختان امیدم همه بی بـرگ شدند 

تو بهاری و به اندازه ی بــاران خــدا زیبـایی.


 
سهم من از گردش دور زمان شادی نبود
ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢  کلمات کلیدی:

تا تو رفتی این دل من بی تو تنها مانده است 

آتشی زین کاروان رفته بر جا مانده است 

روزها بگذشت و من در شوق دیدارم هنوز 

منتظر چشمم به بازی های فردا مانده است 

طاقت بار فراقت بیش از اینم مشکل است 

همتی کایـن رهـرو کـوی وفــا وا مانده است 

روز و شبهـا با خیـالت گفتـگـو ها کرده ام 

زنده مجنون با امید عشق لیلا مانده است 

شوق دیدار تو بر این دل تسلی می دهد 

زین سبب در این مصیبت ها شکیبا مانده است 

در میان بـحـر غــم ها زورق قلبم شکست 

قایق بشکسته سرگردان به دریا مانده است 

سهم من از گردش دور زمان شادی نبود 

بار سنگینی ز ناکامی و غــم ها مانده است 

کاش بودی و می دیدی چه دردی می کشم 

ای طبیب من! مریضت بی مداوا مانده است.


 
باران 2
ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢  کلمات کلیدی:

باز باران بارید 

خیس شد خاطره ها 

مرحبــا بر دل ابـری هوا 

هر کجا هستـی بـاش 

آسمانت آبــی .... 

و تمام دلت از غصه دنیا خالی ...


 
رسوای دل 2
ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢  کلمات کلیدی:

 
باران
ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢  کلمات کلیدی:

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد

ولی یاران نمیدانند که من دریایی از دردم

به ظاهر گرچه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم . . .


 
بنال ای نی که من غم دارم امشب
ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢  کلمات کلیدی:

بنال ای نی که من غم دارم امشب

نه دلسوز و نه همدم دارم امشب

دلم زخم است از دست غم یار

هم از غم چشم مرهم دارم امشب

همه چیزم زیادی میکند، حیف!!!

که یار از این میان کم دارم امشب

چوعصری آمد از در ،گفتم ای دل

همه عیشی فراهم دارم امشب

ندانستم که بوم شام رنگین

به بام روز خرم دارم امشب

برفت و کوره ام در سینه افروخت

ببین آه دمادم دارم امشب

به دل جشن عروسی وعده کردم

ندانستم که ماتم دارم امشب

درآمد یار و گفتم دم گرفتی

دمم رفت و همه غم دارم امشب

به امید اینکه گل تا صبحدم هست

به مژگان اشک شبنم دارم امشب

مگر آبستن عیسی است طبعم

که در دل بار مریم دارم امشب

سر دل کندن از لعل نگارین

عجب نقشی به خاتم دارم امشب

اگر روئین تنی باشم به همت

غمی همتای رستم دارم امشب

غم دل با که گویم شهریارا

که محرومش زمحرم دارم امشب


 
روی قبرم بنویسید...
ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢  کلمات کلیدی:

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم

آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت


 
مناجات
ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢  کلمات کلیدی:

...پروردگارا! به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند... 

...عشــق بورزم به کسانی که عاشقــم نیستند... 

...بگریــم بـــرای کسانی که هرگز غـمــم را نخوردند... 

...به من بیاموز لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند... 

...محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند...